تبليغاتX
منتقل شد

چون خدا هست هيچ دليلي براي نااميدي نيست

از باغ مي‌برند چراغاني‌ات كنند

تا كاج جشنهاي زمستاني‌ات كنند

 

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهاي تار»

تنها به اين بهانه كه باراني‌ات كنند

 

يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي‌برند كه زنداني‌ات كنند

 

اي گل گمان مكن به شب جشن مي‌روي

شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند

 

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

 

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه‌اي است كه قرباني‌ات كنند





نويسنده : ... ; ساعت 21:20 روز پنجشنبه هفتم خرداد 1388
دسته بندي :اشعار ناب

داغ کن - کلوب دات کام لينک مطلب